وجین

سلام دوستای گلم خیلی ممنونم از کامنتای قشنگتون.

ببخشید که کامنتارو تایید نکردم

من برگشتم خونه پیش بابا و زن بابا

مشغول کار کشاورزی

سرم کمی شلوغ

سرفرصت حتما به وبتون سر می زنم🙏🌸

یه چند تا عکسم ببینین امروز گرفتم😁

امروز تو گروه مدیران بچه ها نوشته بودن اول هفته خوبی داشته باشی.

منم وقتی نشسته بودم استراحت کنم.

این عکسو فرستادم گفتم چه اول هفته خوبی دارم من😁

دیگه لالا کنم فردا میرم سر زمین🥺

[ شنبه بیست و هفتم اردیبهشت ۱۴۰۴ ] [ 23:11 ] [ کژی ] [ ]
روح و تن و جانم خسته اند..‌‌

روح و وتن جانم خسته اند، و دلم آکنده از غباری‌ست که راهِ نفَس را بر من بسته است. تمنای گم‌شدن دارم در سرزمینی ناشناس، آن‌جا که هیچ نگاهی مرا نشناسد، و هیچ چشمی دنبالم نگردد. جایی دور، به دور از غوغای آدمیان

دلم گریزی‌ست از همه چیز، از آدم‌ها، از خاطره ها و از خود......همچون آواره‌ای بی‌سرزمین و بی‌پناه، در کوچه‌پس‌کوچه‌های بی‌انتها سرگردانم.

هیچ نقطه‌ای از این جهان، از آنِ من نیست،در هر کنجی که پناه می‌برم، دستی از جنس تنهایی بر شانه‌ام می‌نشیند و طعم تلخ غربت را در جانم می‌ریزد.

از آن دم که عزیزترینم رختِ سفر بست، این جهان برایم غریب‌تر از همیشه شد. همه چیز، بی‌معنا، بی‌رنگ، و من، باری سنگین بر دوش زمانه‌ام.

مرگ را نه از سر بیم، که به امید آرامش ابدی می طلبم،شاید در خاموشیِ پسِ پرده‌های هستی، سرانجام مأوایی برای آرام گرفتن بیابم...

#دلنوشته_کژی(رویا)

برچسب ها: دلنوشته_کژی
[ پنجشنبه بیست و پنجم اردیبهشت ۱۴۰۴ ] [ 0:25 ] [ کژی ] [ ]
از همه چی گفتم براتون

دوتا دکلمه گوش کنین .🙏🌹

نمی دونم بازم لازمه بگم اسم اصلیم رویاس و کژال اسم مستعاره؟

اما کژال خیلی اسم با ارزشیه برام

و من همیشه داخل وبم کژال می مونم

اینجا پناهگاه منه

امروز یه چالش بود داخل آکادمی نوشته بود وقت دلتنگی به کجا پناه می بری نوشتم

به لبخند یه عکس قدیمی

به خدا

به طبیعت

به شب

به اون لحظه ای که بغض،بالاخره می شکنه.

دوست داشتم بنویسم به وبلاگمم

ولی بعدا می خواستن ادرس وبمو واسه همین نگفتم.

وبلاگ عزیزم همیشه دوست دارم و خواهم داشت 🙂

یه نفر اومد پیویم داخل آکادمی عکس فرستاد و عکس خواست منم به آقا مهرداد گفتم.

انداختنش بیرون از آکادمی

من نیلو فرو خیلی دوس دارم ،اما اون مثل آقا مهرداد فکر نمی کرد به نظرش باید می موند و جوابشو نمیدادم نباید از گروه حذف میشد.

مهم نیست برام به هر حال من حذفش کردم مسدودشم کردم.

آقا مهرداد و نیلوفر همیشه باهم بحث و دعوا دارن.

سرچی نمی دونم🤷‍♀️

قراره اخر هفته برگردم روستا پیش بابا و زن بابا

امروز این دکلمه کوردی رو فرستادم استاد نقد کنه وویس فرستاد داشت گریه می کرد گفت اشکم دراومد یاد لالایی مادرای کورد افتادم.

و یه دوست قدیمی وبلاگیمم بعد مدت ها ازش با خبر شدم😍

برچسب ها: دکلمه
[ سه شنبه بیست و سوم اردیبهشت ۱۴۰۴ ] [ 0:18 ] [ کژی ] [ ]
من تو را خواستم....

من تو را خواستم، نه از سر هوس،نه از سر تنهایی.

تو را خواستم چون آرام جانم شدی،

چون با آمدنت، دلم فهمید معنای تپیدن چیست.

ما عاشق شدیم… ساده، بی‌نقشه، بی‌دروغ.

و حالا، در میان صدای مخالفت‌ها،

میان دیوارهایی که دیگران ساخته‌اند،

من مانده‌ام و عشقی که هنوز در دلم روشن است.

می‌گویند فراموش کن!

می‌گویند هزار راه پیش رویت هست!

اما نمی‌فهمند… تو برای من راه نبودی، مقصد بودی.

نمی دانند که دل ،منطق نمی فهمد.

نمی دانند که اسم تو ضربان قلب من است.

چرا وقتی دل ها یکی می شوند،دنیا مقابلشان می ایستد؟

من و تو نه اشتباهی کردیم نه کسی را آزردیم.

فقط دلمان را بهم سپردیم.

با هر نه ای که می گویند.

قلبی شکسته می شود،رویایی خاک می گیرد.

و عشقی آرام آرام زیر بار اجبار نفسش می گیرد.

تو را دوست دارم...

در سکوت،در تنهایی،درمیان جمعی که نمی دانند چه در دلم می گذرد.

اگر روزی مال هم نشدیم

بدان....

نه کم خواستمت ،نه کم جنگیدم.

فقط گاهی آدم،هرچقدهم بجنگد،زورش به تقدیر نمی رسد.

#دلنوشته_کژی

برچسب ها: دلنوشته_کژی
[ جمعه نوزدهم اردیبهشت ۱۴۰۴ ] [ 23:37 ] [ کژی ] [ ]
حالم خوب نی

حالمممم گرفته اسسسسس

از بی هدف زندگی کردن خسته شدم

فقط خودمو سرگرم کردم

وگرنه هیچ کار مفیدی انجام نمیدم که به درد آینده ام بخوره

دلم می خواد برم پیش مامانم.

دلنوشته خودمه

برچسب ها: دکلمه
[ سه شنبه شانزدهم اردیبهشت ۱۴۰۴ ] [ 13:57 ] [ کژی ] [ ]
اتفاقات ۱۴ اردیبهشت

حالم خیلی گرفته.

صبح بابا زنگ زد گوشی آجی هایده من برداشتم.

بابا گفت تو چرا برداشتی من باهات قهرم حرفی ندارم باهات

گفتم دردت به جونم بابا ولی من باهات قهر نیستم.

بعد سکوت کرد

هرچه گفتم الو جواب نداد

یهو زن بابا به جای بابا جواب داد احوال پرسی کرد.

بغص کردم گفتم بابام باهام قهره؟گفت نه قهر نیست بیا باهاش حرف بزن.

بابا گفت نامردی ولم کردی رفتی(صداش بغص داشت معلوم بود گریه کرده)

گفتم ولت نکردم بابا جان بر می گردم،گفت ساک لباساتو جمع کردی بردی

گفتم من که ساک نیاورده بودم با خودم زنداداشم اورد برام .

من فقط یه ساک لباس خواستم اونیکی رو اضافه اورده.

.‌‌‌‌‌..................

زن بابا هم همه اش میره پیش زن عمو میگه به کژال زنگ بزن ببین این وسیله کجاس اون وسیله کجاس.

...................

خاله ام زنگ زد گفت رفتم روستا پدرتو دیدم،قسمم داده گفت باید بیای ناهار خونمون،دوست نداشتم برم جای مادرت کس دیگه ای ببینم ولی دیگه به خاطر شماها رفتم.

گفت گلات داشتن خشک می شدن اون زنه آب نداده بهشون خودم اب دادم، بعدش گفتمش خشک نشن گلاش.

تشکر کردم ازش.

........................

امروز تایم نمایش نامه خوانی خواستم برم دیدم آقای م.....ن و خانم م.....ا هستن.راستش اون شب وقتی فقط سه تای داخل وویسکال بودیم این دونفر یه سری حرفا زدن که اصلا خوشم نیومد.

وقتی دیدم اسمشونو یاد اون شب افتادم و حالم گرفته شد.

شاید من خیلی حساسم ولی به نظرم خانم متاهل نیاید با یه مرد اون طوری راحت حرف بزنه.

البته من خیلی ازشون شناخت ندارم درست نیست پشت سر کسی حرف زد ولی حرفاشونو دوس نداشتم.

و این که امروز تو وویسکال از استرس متنو تند خوندم.

استاد گفت باز خط اولو بخون،وقتی که خوندم گفت تو که این طوری خوب می خونی چرا بار اول تند خوندی؟

گفتم استرس داشتم😁

امروز ادمین کانال خبری شدم.

چرا؟

به دو دلیل

۱.دوس داشتم و این مهم ترین دلیل

۲.مالکش ادم خوبیه

۳.حس می کنم از مالکش قراره کلی چیز یاد بگیرم.

خیلی حرف زدم

🌹شبتون پر از عشق خدا🌹

[ دوشنبه پانزدهم اردیبهشت ۱۴۰۴ ] [ 0:38 ] [ کژی ] [ ]
روز معلم مبارک🌸🌱

سلام

روز معلمو به همه معلم های که این پستو می بینن تبریک می گم🌸🌹🌱

برین گوش کنین هر کدوم پنج تا نظر بدین😁اجباریه😁

https://cafedeklame.blogfa.com/post/50

[ جمعه دوازدهم اردیبهشت ۱۴۰۴ ] [ 8:33 ] [ کژی ] [ ]
بنده خدای ۲

اون بنده خدای قبلی رو باز کشیدم اما از نمای دیگه😁

این بار بگین شبیه پروین اعتصامی خودمو می کشم😂

برچسب ها: نقاشیام🖌
[ پنجشنبه یازدهم اردیبهشت ۱۴۰۴ ] [ 20:30 ] [ کژی ] [ ]
شقایق آواره

شقایق قرار بود بره خارج ولی از بس دست دست کرد و رفتارای اشتباه داشت پسره گفته دیگه نمی خوامت.

الان آواره شده

رفته خونه دوستش چند هفته اس اونجاس.

ولی تا کی؟

حتی خواهرشم حاضر نیست بره

دنبالش بگه بیا پیشم.

فردین ماه دیگه عروسیشه اون وقت شقایق ما جای این که به فکر زندگی خودش باشه می خواد رابطه فردین و شراره بهم بخوره.

اون پسر بنده خدا چقد دعوت نامه فرستاد نرفت.

الان هی میاد میگه یاسین بخون برام

یاسین چی بخونم دختر وقتی خودت بلد نیستی تصمیم بگیری‌

.......

منم چه دوستای دارم.

شقایق که اینه وضعیتش،زهرام شوهرش ۱۶سال ازش بزرگ تره،شوهرش کارنمی کنه پدر شوهرش خرجشو میده،دندون جلوش شکسته هنوز درستش نکرده.

کوثرم طلاق گرفت🤦‍♀️

[ پنجشنبه یازدهم اردیبهشت ۱۴۰۴ ] [ 0:34 ] [ کژی ] [ ]
زندگی خر است

انگار بابام قهره

صبح زنگ زد به اجی هایده

بعدش باخواهرامم حرف زدم گفت بابا بهشون زنگ زده بود حتی به داداشا.

من که نگفتم بر نمی گردم.

هی خدا مگه چی کار کردم فقط گفتم تو دیگه زن گرفتی منم میرم دنبال کار .

احتمالا فکر کرده تو کار کشاورزی تنهاش گذاشتم.

یعنی من از سیزده سالگی تو زمین باهاش کار کردم به چشمش نمیاد؟

اصلا بسه نمی خوام دیگه.

بمونم که چی بشه

شاید باورتون نشه و این روزا تنها چیزی که حالمو خوب می کنه و باهاش سر گرم شدم آکادمی

و با صدای بلند و رسا میگم زندگی خر است🫏

عه یادم رفت بگم براتون این همه مدت معده درد داشتم و رفتم آزمایش دادم.

میکروب معده دارم.

زنداداشم گفت دکتره گفته باید زیر ۹ باشه ۳۸😂

من الان نصف میکروبم😂

[ چهارشنبه دهم اردیبهشت ۱۴۰۴ ] [ 1:18 ] [ کژی ] [ ]
آخرین مطالب
صفحات سایت