گفتش چرا دمپایی می پوشی میری سر کار.
گفتم چون من هر کفشی بپوشم پامو می زنه.
مدت طولانی کفش پام باشه پا درد می گیرم.
یه ماه بعدش اومد دیدم برام کادو یه دونه کفش گرفته.
پوشیدم مثل بچه ها ذوق کردم گفتم چقد خوبه پاهامو نمی زنه.
از خوشحالیم خوشحال شد گفت خداروشکر.
بعد گفتم چقد پولشو دادی نگفت.
اسرار کردم، گفت هفت تومن.
گفتم چی؟؟ نباید این همه خرج می کردی .
گفتش یه باره هر روز که نیست،دیگه الان خیالم راحته پاهات اذیت نمیشه.
بعد مامانم فرشید تنها کسیه که این همه به فکر منه.🧿