بیاتی بزرگ اعصابمو خورد کرده هرچی من مرتب می کنم اون میریزه بهم.
ماکارونی رو می زاره رو برنجا میگم اقای بیاتی جای ماکارونی داخل قفسه اس میگه مشتری اینجا می بینه دلش می خواد.
یهو می بینم سس و بسکویت و ماکارونی رو برنجاس.
هرجا دلش بخواد وسیله می چینه .
دیگه روانی شدم.
یه چند تا عکس می زارم ببینین چه طوری من فروشگاه رو مرتب می کنم.
هرچند فایده نداره فقط دو روزه بیاتی بزرگ در عرض چند دیقه همه زحمتای منو به باد میده.
.................
امروز کارتو میده بهم میگه خانم فتاحی امروز بمون عصر نوشابه میاد،قند میاد تحویل بگیر کارت بکش.
نمی گه چند تا نوشابه و چند تا قند.
نوشابه ۱۱۰بکس اومده ۷۰بکسشو داخل جا کردن بقیشو بیرون چیدن.
قند اومده ۳۰۰تا ۵کیلویی میگه من میارم تو تو بچین.
گفتم اصلا جا نیست نمی دونم کچا بچینم.
قبلش به من نپیگه انبارو تمییز کنم جا بشه.
خدا خیرش بده ویزیتور پریل پرسیل اقای جوکار همه رو چید تو انبار نوشابه هارم آورد تو.
بعد می بینم ۱۶تا از قندا بدونه مارکه ،می گم اینارو قبول نمی کنم به مشتری بگم اسم قند چیه ؟ میگه ریخته جمع کردیم تو مشما.
حالا هی زنگ بزن خانم بیاتی جواب نمیده.
قندم یه دونه اش کم بود.
بعد می بینم کارت ۸۰میلیون کم داره.
یعنی اگه اقای جو کار نبود باید تا یک شب قند و نوشابه میاوردیم داخل فروشگاه منو نگین.
......
ولی خانم بیاتی از بس در حق منو نگین خوبه ادم دلش نمیاد چیزی بگه ناراحت بشه.