انگار بابام قهره
صبح زنگ زد به اجی هایده
بعدش باخواهرامم حرف زدم گفت بابا بهشون زنگ زده بود حتی به داداشا.
من که نگفتم بر نمی گردم.
هی خدا مگه چی کار کردم فقط گفتم تو دیگه زن گرفتی منم میرم دنبال کار .
احتمالا فکر کرده تو کار کشاورزی تنهاش گذاشتم.
یعنی من از سیزده سالگی تو زمین باهاش کار کردم به چشمش نمیاد؟
اصلا بسه نمی خوام دیگه.
بمونم که چی بشه
شاید باورتون نشه و این روزا تنها چیزی که حالمو خوب می کنه و باهاش سر گرم شدم آکادمی
و با صدای بلند و رسا میگم زندگی خر است🫏
عه یادم رفت بگم براتون این همه مدت معده درد داشتم و رفتم آزمایش دادم.
میکروب معده دارم.
زنداداشم گفت دکتره گفته باید زیر ۹ باشه ۳۸😂
من الان نصف میکروبم😂