فروشندگی

​​​مثل همیشه من روم نشد وقتی خوابن در یخچالو باز کنم صبحونه بخورم بدونه صبحونه اومدم.

چند سال خونه اجی هایده بودم،خونه داداش بارزانمم بودم الان ساوه خونه خواهر برادرام هیچ وقت روم نمیشه گرسنه باشم در یخچالشونو باز کنم.

خونه اجی هایده خب خودش بیدار میشد صبحونه بهم میداد.

اینجاهم خونه خواهرامم اخلاقمو می دونن بیدار میشن صبح ها صبحونه میدن بهم ولی خونه داداش برزان بکدم بدونه صبحونه دانشگاه می رفتم الانم خونه داداش علیم بدونه صبحونه میام سر کار .منم سر کار ضعف می کنم مجبورم فروشگاه یه چی بخرم بخورم.

وقتاییم که دوشیفتم اگه خواهرا چیزی بیارن که ناهار دارم اگه نه باز یا هله هوله می خورم یا از اسنپ غذا سفارش میدم .

الان بیاتیم رومخمه ،گفته واسه هر مشتری منشن کنین اون مشتری استوری رو پاک کنه ۱۰۰هزار از حقوق شما کم می کنم.

من استوری می کنم ولی خیلی کم پیش میاد استوری که واسه مشتریا من انجام بدم پاک بشه چون شیفت صبح اولا مشتری کمه دوما به مشتری میگم اگه پاک کنی ادمین داریم ،ادمین می فهمه واسه ما می فرسته که پاک کردین. دفعه بعد بیایین دیگه تخفیفات فروشگاه رو فاکتورتون اعمال نمیشه و همچنین از طرف پیج فروشگاه ما مسدود می شین دیگه از تخفیفات با خبر نمی شین و همچنین توضیح میدم که ما بابت استوری که می زارین به ضرر می دیم تخم مرغ یا یه سری محصولات دیگه رو اگه پاک بشه حرام میشه چیزی که خریدین.

ولی خب من یکم از دستورات اقای بیاتی سر پیچی می کنم ایشونم بنده خدا چیزی نمیگه فقط تو گروه مثلا میگه یکی از شما فعالیت امروزشو نفرستاده اسم نمی بره تو پیویمم نمیاد بگه ولی بعدش خانم بیاتی مادر اقای بیاتی میاد میگه دخترم مهدی گفته خانم فتاحی منشن هاشو نمی فرسته.میگه واسه شما احترام زیادی قائل چیزی نمیگه ولی لطفا بفرست فعالیتاتو.حالا منم یادم میره😂همین روزاس کاسه صبرش سر بیاد جدی برخورد کنه😁البته من نیز ساکت نمی مونم چون کلی حرف رو دلمه دوس دارم اون یه چی بگه منم بگم.

اخه یکی نیست بگه مشتری پاک می کنه به من چه ،ارامش نداریم باید به مشتریام پیام بدیم من گفتم میام فروشندگی نه بار کشی والله گونی گونی برنج و کارتن تایتدو گونی عدس و لوبیا جا به جا می کنیم.نطافت فروشگاهم بر عهده ماست.میریم خونه ام ارامش نداریم باید دوساعت از وقتمونو بزاریم واسه این که به مشتریا پیام بدیم.

فعلا پول نیاز دارم ولی واقعا کم کنه ازحقوقم زبون باز می کنم.

اون روز معصومه میگه کاش نمی گفتم بیای این شعبه همون جا پیش خودمون می موندی.منم گفتم از اقای بیاتی می ترسم همینجا خوبه😂

گفت نه مهدی خیلی مهربونه به خدا.

عزیزم واسه تو مهربونه زنشی واسه ما برج زهرمار ،اینقدی جدیه تو کار زن خودشم کم کاری کنه از حقوقش کم می کنه.

ولی خب اعصاب من داره به پایین ترین نقطه خودش میرسه و هر لحظه ممکنه یه مشتری رو به قتل برسونم😂

قبلنا خیلی مهربون بودم

مشتری دارم شکر می کشم براش میگه واقعا شیرین هست؟ منم گفتم نه تند😂

یا اون روز یکی از مشتریا میگه تخفیفیه تخم مرغ تاریخشون گذشته؟دونه دونه تخم مرغارو پیش گوشش تکون داده ببینه سالمه یا خرابه🤦‍♀️

اون روزم یه دونه خانم اومده باز سر شکر با من بحثسش شده میگه دختره کورد من شاهسوندیم تو می خوای به من شکر ندی.

متاسفانه باید اینو نمی گفت ،اگه نمی گفت من باهاش لج نمی کردم شکر بیشتری بهش می دادم.

ویا اون اقا اون روز نباید صداشو واسه من بالا می برد.

و دیروز اگه اون زنو شوهر با من صادق می بودن وقتی بهشون گفتم باهمین به دروغ نمی گفتن نه همو نمی شناسیم .جای این که نفری یه کیلو بدم بهشون یکو نیم بهشون می دادم‌.

مقصر منم نیستم اونا قانون گذاشتن واسه من که بیشتر از دو کیلو نده ولی خب بعضیا بامن سر همین بحث می کنن منم عصبی میشم.

خلاصه ممکنه من یه ادم روانی بشم بعد از فروشگاه برم😂😂

[ شنبه سی ام خرداد ۱۴۰۵ ] [ 15:7 ] [ کژی ] [ ]
آخرین مطالب