عقد کرد بابا

بابام دیروز عقد کرد.

خانم ساکتیه

بنده خدا خیلی سختی کشیده پیش شوهرش.

آجیم ازش پرسید گفت چرا ناراحتی

گفت ناراحت نباشم؟با ۶۱ سال سن من وقت شوهر کردنمه؟

گفتش من تو یه زیر زمینی با شوهرم زندگی کردم

هزاران بار بهم خیانت کرده ،اخرشم یه زن آورده خونه رو زده به نامش منم بیرون کرده.

لباس درستو حسابی نداشت.

اجی هایده بردش خرید ده ملییون لباس خرید براش،دخترشم گفت می برم خودم براش می خرم.

چیزی از بابام نخواست

۱۰۰ملییون سپرده کردیم براش و ۸۰ میلیون طلا.

نگاش که می کردی معلوم بود چقد شکنجه روحی خورده.

گفت رفتم پیش پسرم زندگی کنم زنش گفته من از خونه میرم بیرون تو باید بری خونه دخترت.

من گفتم خونه خواهرم می مونم یه هفته ای.ولی هیچی لباسم نیاوردم با خودم🤦‍♀️.

باید لباس بخرم

اوضاع معده ام داغونه.

برم کار کشاورزیو با بابا تموم کنم بعدش میرم ساوه دنبال کار

داخل آکادمی از دونفر می ترسم یکی آقا فرشید یکی آقا مهرداد.

ادمای خوبین ها ولی ترسی که از دبیر فیزیک داشتمو از ایناهم دارم😂😂

دیشب یه سوال راجب وبلاگ پرسیدم از آقا مهرداد

بعد رفتم پاسور بازی اخه خواهر زاده هام به اجبار گفتن باید بازی کنی. نوشت حله؟اوکی شدی؟منم گفتم فعلا پاسور بازی می کنم🤦‍♀️ نوشت :
وقتی سوالی داری و جوابی میگیری،باید اولیت داشته باشه نسبت به بقیه کارهات.
احترام گذاشتن زیباست
این حرفت واقعا زشت بود
دیگه وقتی دنبال ورق بازی هستی از من سوال نکن
مرسی

وسط بازی پیامشو دیدم از بس ذهنمو درگیر کرد این پیامش ،باختم البته یه دست باختیم یه دست بردیم.ولی واقعا ترسیدم ازش🤦‍♀️

[ دوشنبه هشتم اردیبهشت ۱۴۰۴ ] [ 12:14 ] [ کژی ] [ ]
آخرین مطالب