دلم می خواهد به دوران کودکیم بازگردم.
زمانی که بزرگ ترین دردم نداشتن اسباببازی بود.
اما اکنون، دردهایم رنگ و بویی دیگر یافتهاند. امروز، تا مغز استخوانم سوختهام. دردهایم شبیه زخمی هستند که هرگز التیام نمییابند و هر روز که میگذرد، تازهتر و عمیقتر میشوند. زندگیام پر از حسرت است، پر از آرزوهایی که هرگز نتوانستم به آنها دست یابم. شادمانیهایم زودگذرند و به سرعت از بین میروند، گویی در دنیای کودکیام، خوشیها پایدارتر و واقعیتر بودند.
ای کاش میتوانستم دوباره به آن روزها برگردم، به زمانی که زندگی سادهتر و دلخوشیها بیشتر بود. در آن دوران، هر لحظه به مانند یک گنجینه ارزشمند بود و من با تمام وجودم از آن لذت میبردم. اکنون، تنها یاد آن روزها در دل و ذهنم باقی مانده و حسرتی عمیق بر دلم نشسته است.
#دلنوشته_کژی