روز دوم در کرمانشاه😁

خب زن عمو جان نه تنها روستا بلکه اینجاهم مارو ول نمی کنه.

عصر خواستیم بریم بازار.

زن عمو زنگ زد به زنداداش گفت خواهرمو خواهر زادهامو بیار خونه دختر خاله امون.

بعدش رفت پیش آرایشگاه ببینه کی ارزون تر موهاشو رنگ می زنه.

ساعت چهارو نیم شد.

رفتیم یه پوشاک فروشی بعدش بر گشتیم .

وقت نبود.

البته خیلیم گرون بودن🤦‍♀️😂

و رفتیم فرنی خوردن😊

[ یکشنبه نوزدهم اسفند ۱۴۰۳ ] [ 0:7 ] [ کژی ] [ ]
آخرین مطالب