_گفت کژال حالم خدایشش خوب نیست.
+گفتم منم
_گفت اینو جدی میگم.
+گفتم می دونم
_گفت الان حس اون آدمی رو دارم که بعد این همه صبر و تلاش. تهش به هیچی نرسیده.
+بغض کردم🥺🥺 و سکوت
_یه چند ثانیه سکوت کرد و بازم گفت حالم جدی جدی خوب نیست،اینو فقط دارم به تو میگم. این همه صبرو تلاشم بی نتیجه بوده.
+(دلم لرزید،چشمام اشکی شد.)به رفتن فکر کردی؟
_نه. به این فکر کردم که چرا بی فایده شده این همه تلاش. به تلاش هایی که اصلا ندیدی و نخاستم بفهمی فکر میکنم.توی ذهنم مرور میکنم.میگم چرا نمیشه تهش شاد بشم.با خودم میگم من که اشتباهی ندارم
+چرا فکر می کنی من تلاشاتو ندیدم؟
_کژال. حرف من این نیست. فقط میگم حالم واقعا گرفتس، گفتی چرا اینقدر زود بیدار شدی. ولی من اصلا نخوابیدم.حالم واقعا درست نیست.
+مقصر منم؟
_نه.مقصر باباته،مقصر داداشته،مقصر کسیه که ناراضیه.حتما نباید پول دار باشم که،جربزه جنم مهم تره بخدا.
+چه کنم من؟ تو نمی دونی یه زره لج کنه و قسم بخوره یعنی تا ابد نه.صبر کن ببین با اجیم حرف زدی چی میگه.
_خب من تا بگم نانوا هستم. ایشون میگه تو کارمند نیستی.چرا فقط دنبال کارمند و با سوادید?🥺🥺
+خب اینجا دختر به غریبه نمی دن .اگه بدن باید پون مثبت زیاد داشته باشه.
_یعنی ارزش من با پول دار بودنم مشخص میشه؟
+این طور نیست فقط شناختی ازت ندارن
_ببین چی بهت میگم،هر طور شده امسال تموم کن این دوری رو،نزار سال بعد بشه.
+چشم
_کژال جدی باید بحرفی،بگو من ازش بچه دارم
+ها؟😂
_خب الکی بگو تا راضی شن😁
+به گمونم از جونت سیر شدی.
_کژال؟
_جانم
،_یهویی رفتن خیلی بده🥺🥺،بی خبر رفتن خیلی بده.تو نری یه موقع.
+من ؟من اهل رفتنم؟
_خب میگم شاید ابجیات بگن ولش کن.
+خیلیا گفتن ولش کن این کارو نکردم.اونی که باید بترسه منم نه تو .تو دو بار منو ول کردی و رفتی و باز برگشتی.
_ول کن این چیزارو ،ما تا ازدواج نکنیم حالم خوب نمیشه.
+ چرا این طوری شدی؟
_من حقیقتش نمیدونم چرا یهو ضعیف شدم. حس میکنم تموم صبر و تلاش ها. بی فایده بودش
+بی فایده نیست، درست میشه.
_سعی کن با خانوادت حرف بزنی و راضیشون کنی.میام اونجا با بابات می حرفم داد که هیچ نداد باید با من بیای.
+من اگه با تو بیام بی ارزش میشم.هیچ وقت این کارو نمی کنم.
صبر می کنیم راضی میشن.
_باشه عزیزم من یه کوچلو استراحت کنم.فعلا
+باشه فعلا
خب خواهرمم رفت ساوه.
دیگه فقط خودمو باباییم.
نمی دونم چرا انرژی ندارم.
خونه رو جارو زدم ،دستمال کشیدم ولی هنوز سیخ های کباب و سبدی که بردیم سیزده بدر شستم گذاشتم گوشه آشپزخونه اما حوصله ندارم بزارم سرجاش.
راستش کارای هستی خیلی ذهنمو مشغول کرده،نگرانم براش.
دوس ندارم کسی پشت سرش حرف بزنه.
اصلا نمی دونم داره بهم راستشو میگه یا دروغ.
برا مهدیم نگرانم ،امسال کنکور داره ولی انگار نه انگار.
باباش میگه حرف تو گوش می کنه بهش بگو درسشو بخونه با متین رفاقت نکنه.
هانیه میاد میگه خاله با مهدی حرف بزن.
مهدی به حرف من گوش نمیده فقط واسه این که من ناراحت نشم میگه باشه.
تا قبل اون ماجرا حاضر بودم قسم بخورم بگم مهدی همچین کاری نمی کنه ولی وقتی بهم ثابت شد فهمیدم اشتباه شناختمش.
خودش از این موضوع نگرانه می دونه اشتباه کرده .
من چیزیش نگفتم حتی نگفتم چرا فقط بهش گفتم باورم نمیشه تو این کارو کرده باشی.
ولی خودش هرجا میدید تنهام می اومد دلیل میاورد که اره فلانی دروغ میگه و بعدش می گفت اشتباه کردم. داداشمم شک کرد گفت چیه تو مهدی هی پچ پچ می کنین.
گفت راجب تصادف اون بار حرف می زدیم.
بعد تازه یادم اومد با دوستش مسابقه داده تصادف کردن به من نگفتن.
زنداداشم بهم گفت.
بازم چیزی نگفتم ،واقعا از ناراحتی نمی دونستم چی بگم.
خودشم می دونست خیلی ناراحتم هرجا می نشیتم مثل بچگیاش می اومد سرشو می زاشت رو پام دراز می کشید.
یه جا خواست خود شیرینی کنه گفت من قربون خاله خودم برم یدونه خاله بیشتر ندارم که ،بعد نگاه کرد دید اجی ژیلا و اجی گلاویژ دارن نگاش می کنن .
خندید گفت منظورم اینه از هر کدومتون یه دونه دارم.😂
سوم دبستان تا سوم دبیرستان من خونه خواهرم درس خوندم.
واسه همین مهدی و هانیه میگن شبیه خاله نیستی برامون خواهرمونی.
واسه هستی بیشتر ناراحتم،خودشم ناراحته
کاش بیشتر حواسش به کاراش باشه.
دوس دارم پیشرفت کنه،تو کار دکلمه عالیه ولی متسفانه با کسایی رفاقت می کنه که نباید.
این عید با کارای این بچه ها اعصابم خورد شد.
بهش گفتم بیاد عضو آکادمی بشه که سر گرم بشه ولی فایده نداره.
هی خدا🥺
خدایا این خواهر زاده های منو به راه راست هدایت کن🤲.
![]()
از دیشب داره بارون می باره.
سیزده بدرم همین طور بود.
هوابارونی ،خیس شدیم جلو بارون موندیم ولی برنگشتیم😂
بعدا یه چند تا عکس می زارم ببینین.
![]()
میشه لطف کنین به وب کافه دکلمه برین چند تا کامنت بزارین برای پستا؟
یا اگه می تونین عضو کانالش بشین؟
خیلی خستم نیاز به استراحت دارم.
خواهر برادرام همه رفتن فقط اجی گلاویژ مونده فردا بر می گرده.
گوشی که می زاشتم جلو پنجره به عنوان وای فای ازش استفاده می کردم باتریش خراب شد.
اینجا نت خوب نیست فقط کنار پنجره نت فور جی .
از بس که باهاش بازی کردن خرابش کردن.
هستی و مهدیم اعصابمو خورد کردن .
اصلا این اتفاق برام قابل هضم نیست.
سر حال بشم میرم به وبلاگ دوستان سری بزنم.

یڪ شب به دیدنت میآیَم
یڪ شب که ماه آن بالا نشسته،
ودورَش ستارهها جمع شده بودند
و او لبخند مهتابے اَش را
میریخت روے زمین،
باےددوباره چشمهایت را تماشا کنم
دستهایت را ببوسم
و کمے سَرم را
روے شانهات بگذارم،
این دلِ لامذهب
سَر و سامان که ندارد
دارد از فرط دلتنگیات میترکد،
اماتو •••
تا آن شب فرا برسد
گاهے و فقط گاهی
به من فکر کن،...!!!
#محمود_درویش
اینو دوس دارم خوانش کنم پست بعدی حتما دکلمه این شعر😁
کژال باز عکاس می شود 😎
لباس محلی پوشیدم😊
این مدت خیلی شلوغ بودیم.
خواهر برادرا همه برگشتن،منم فقط،مشغول کارم.
کمر درد دارم،زانو درد دارم.
من هنوز واسه زندگی خودم هیچ تلاشی نکردم این طوری تو این سن کمر درد و زانو درد دارم.
امروز صبح اومدیم خونه آجی هایده.
همه خواهر برادرا باهم اومدیم.
فرداهم می ریم سرپل پیش پدر بزرگ و مادر بزرگم.
این بار خواستم صدامو بم کنم متفاوت باشه😂
فقط تلفط چمدان😂
سال نوتون مبارک😍🌹
گوش کنین لطفا
https://uupload.ir/view/inshot_۲۰۲۵۰۳۲۰_۱۱۱۰۰۹۳۰۷_320kbps_uzjq.mp3/
داداش علیم برگشته😍
ماشالله دیانا برادر زادم چقد دراز شده😂۱۳ سالشه قدش از من بزرگ تره.
هی میاد میگه عمه ببینم هم قدیم😁
فرداهم اجی ژیلا و داداش برزان میاد.
کلی شلوغ می شیم
این شلوغی رو دوس😍
بازم سر این که کی پیش من بخوابه دعوا شد🤦♀️
من حس می کنم خدا در طول سال بخت منو می بنده عید به عید بازش می کنه😂
تا عید میشه زنگ می زنن خواستگاری.
منم وقتی میگم نه اینقدی حس خوبی دارم😁😁
بگم به شقایق از اقوام شوهر سابقت زنگ زدن بیان خواستگاری 😁
بگم قبول کردم عصبانی شه😂
قسمت هشتم سریال آبانم دیدم🤩