اومدم کرمانشاه

زنداداشم چهار شنبه عصر اومد روستا با سارو برادر زاده ام.

قرار شد که من و بابا باهاش بیام کرمانشاه.

عمه گفت من بر می گردم پیش بچه هام نزدیک عید.

زن عمو گفت منم میام میرم پیش داداشم عمل کرده.

بابا گفت من حوصله ندارم بیام.

بابا و عمو روستا موندن.

به کرمانشاه که رسیدیم عمو زنگ زد فردین برادر زاده اش اومد.

فردین میشه شوهر سابق شقایق دوستم.

بنده خدا شقایق بعد طلاق از فردین زندگیش داغون شد.

عمه اومد خونه داداشم.

عمه منه و خاله زنداداشم،یعنی زنداداشم دختر عمه منه.

خوبه مهریونه ولی یه سری رفتاراش مورد پسند من نیست.

مثلا امروز ساعت سه رفت بیرون با دوستاش تا ساعت نه ونیم.

من شام درست کردم شام خوردیم گفتم عمه هست زشته.

اگه جای زنداداشم بودم خاله ام بیاد خونه ام نمی زارم برم با دوستام بازار گردی.

قبل این که زنداداش برگرده عمه به داداشم گفت منو برسون خونه نوه ام.

چقد من این مرغ هلندی های برادر زادمو دوس🥺

هشتا داره

تخم می زارن اخه.

یکیشون خیلی ناز😍

https://uupload.ir/view/inshot_۲۰۲۵۰۳۰۷_۲۲۱۳۴۲۳۵۰_jfqe.mp4/

[ جمعه هفدهم اسفند ۱۴۰۳ ] [ 22:18 ] [ کژی ] [ ]
آخرین مطالب