گفتش چرا دمپایی می پوشی میری سر کار.
گفتم چون من هر کفشی بپوشم پامو می زنه.
مدت طولانی کفش پام باشه پا درد می گیرم.
یه ماه بعدش اومد دیدم برام کادو یه دونه کفش گرفته.
پوشیدم مثل بچه ها ذوق کردم گفتم چقد خوبه پاهامو نمی زنه.
از خوشحالیم خوشحال شد گفت خداروشکر.
بعد گفتم چقد پولشو دادی نگفت.
اسرار کردم، گفت هفت تومن.
گفتم چی؟؟ نباید این همه خرج می کردی .
گفتش یه باره هر روز که نیست،دیگه الان خیالم راحته پاهات اذیت نمیشه.
بعد مامانم فرشید تنها کسیه که این همه به فکر منه.🧿
رفتم دکتر سه تا قرص نوشته برام واسه یه ماه شده دو میلیون و چهارصد.
حسابم خالی شد باید تا ۲۵ این ماه با دو میلیون و دویست سر کنم🤦♀️
دو باره به شوخی میگه بیرونت می کنم لباسارو می چینم تو چمدون میدم بهت بیرونت می کنم .
شوخی ولی هر حرفی رو نباید زد دل ادم می شکنه.
به خصوص وقتی اون ادم مجبوره اگه حتی جدیم بگی اون شرایطو قبول کنه.
امروز یه پسر جون اومد فروشگاه گوشیشو داد براش پیج فروشگاه رو بزنم و استوری کنم........
یه مشتری داریم خیلی پول داره.نمایشگاه ماشین داره.
انگشتر و ساعت و زنجیر گردنشم از طلاس.
امروز گفت زنجیرم وقتی که طلا گرمی ۶تومن بوده ۴۵۰میلیون خریدم.
میگم برنج ببرین میگه شمال ویلا خریدم یه دونه برنج فروشی اون نزدیکا هست همیشه اونجا برنجامو می خرم ولی ارزون تر داشته باشی برنج خوب می برم
بعد میگه اگه گلنارو ارزون تر از قیمت روش ندی نمی برم.
پودر زعفران ۳۰هزاری رو میگه گرونه.
بعد از اخرم میگه اون خورده شو نکش.
با طلاهای که همراهته میشه فروخت خونه خرید الان تخفیف سه چهار هزاری می خوای.
ادم هرچه پول دار تر خسیس تر.
عموی خودمم پنج شش تا خونه داره تهران وقتی نگاش می کنی انگار فقیر تر از اون هیچ جا نیست.
چند وقت پیش یکی از اقوام گفته بود به داداشم عموت ساوه خونه خریده تو بنگاه دیدمش.
حالا همین عمو باز نشسته دانشگاه ازاد تهران امسالم به بابام گفته پول ندارم بیا باهم زمین مردمو بگیریم کار کنیم روش.

هوش مصنوعیم چیز جالبیه ولی عکستو شبیه خودت درست نمی کنه.
حوصله ام سر رفت از صبح ساعت هشت من اومدم کلا چهار تا مشتری اومده.
اونایم که اومدن همشون لبنیات خریدن و هله هوله چون امروزو فردا تعطیلن یا مهمون دارن یا تفریح میرن🤦♀️.
اللن اقای بیاتی میاد میگه خانم فتاحی چرا بی کار نشستی شیشه ها رو تمییز کن.
بعد میگه وقتایی که بی کاری می تونی دستمال بکشی قفسه هارو مرتب کنی.
و بعد قراره واسه هزارمین بار برام تعریف کنه که خودش وقتی واسه مردم کارگری می کرده چطور کار می کرده.
....................
داشتم متن بالایی رو می نوشتم که اقای بیاتی اومدن.
دقیقا همون حرف خودم شد گفت شیشه هارو تمیز کن.
نوشابه هارو جا به جا کن،مایه ده لیتری هارو مرتب کن.
.......
کار جور شد دیگه نمیگم حوصله ام سر رفت 😂
کنار در وردوی فروشگاه نوشابه چیدیم رو هم یه هزاری روش گذاشتن معلوم نیست کی گذاشته ولی .روزی یکی دو نفر میگن یه هزار تومنی رو نوشابه هاتونه دم در ولی کسی حاضر نیست برش داره .یکی نیست بدزده اون منم همون طوری گذاشتم بمونه😂
هزار تومن خرجی ۵روز مدرسه من بود😂روزی ۱۰۰تومن می دادن بهم باهاش تغذیه می خریدم.
صبح که بدونه صبحونه رفتم یه کیک و شیر خوردم.
بعدش یهو بهم گفتن بار جدید می خواد بیاد امروز دوشیفت بمون.نتونستم بیام خونه موندم.
وقت نشد چیزی بخورم ساعت ده شب باز یه کیک و آبمیوه خوردم الانم که اومدم خونه همه خوابن.
خواهرم گفت بیا خونه ما الان داداش اینا خوابن الکی گفتم نه منتظرمن😂
به خانم بیاتی گفتم آقای بیاتی گفته هرمشتری استوریشو پاک کنه از حقوق اون فروشنده ای که مشتریو قانع نکرده که استوریو پاک نکنه کم می کنم.خندید گفت اون واسه شما نیست واسه اونیکی نیرو ها تو شعبه دیگه اس😁